ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

35

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

مىگذريم ، هركس در عيار او غشى باشد ، به اين آتش خواهد سوخت و هركس نقد عصمت او مغشوش بهوى و هوس نباشد از اين آتش سالم بيرون آيد . كاووس اين معنى را پسنديده ، امرا و پهلوانان به اين امر راضى شدند . چه اين امرى است ظاهر و ديدهء عقل معاينهء حقيقت اين صورت ناپسند را ميداند و مىبيند . بالاخره رأى پادشاه بر همين كار قرار گرفت و پس از مدتى درهء معهود از حطب مملو شده ، و به نفت تجربه و امتحان آغشته ، آتش به او زده شعله‌اى بلند شد كه آتش دوزخ سردر خود دزديده ، در جنب آن حرارت افسرده بود . سياووش متوجه شده نزديك دره چشمه‌اى بوده ، به چشمه رفته غسلى نمود . چون سر از آب برآورد ، اسب سياهى ديد با زين و يراق ايستاده و يكدست جامهء سفيد ، درپوشيد و ركاب اسب را بوسه داده سوار شد و چون شعله بر آن آتش رانده مانند گردباد بر همزن گرمى هنگامهء آن آتش سوزان شد از ديگر جانب دره چون نور شمع كه بر دود نشسته باشد [ 16 ] بيرون رفت و بخلاف قاعدهء مستمره و آئين مقرره كه همواره دود بر نور تفوق دارد ، چشم بزرگان عجم از پاكى طينت و تزكيهء ظاهر تعجب نموده ، كاووس هرچند آميزش و محبت اظهار نمود مفيد نيفتاد . شاهزاده همانروز بهرام گودرز كه مصاحب و مقرب و صاحب مشورت او بود به تهيهء اسباب سفر مأمور فرمود و بعد از چند روز اسباب سفرش مهيا شد . كاووس حكم به احضار لشكر ايران فرمود با سياووش گفت كه فيما بين ما و افراسياب اسباب منازعت آماده و مهيا است . چون ميل به سيروسفر دارى لشكر ايران را جمع‌كن و بتوران توجه نماى و آن ملك وسيع كه ميراث فريدون است بدست آر . سياووش به بزرگان گفت كه اين معنى از قوه بفعل نمىآيد . زيرا كه در اين امر نيز مرا مخير نخواهد ساخت و باستدعاى امرا و بزرگان بيرون رفت . چون ساحل آمويه مغرب 16 خيام جنود ايران شد افراسياب كس فرستاد ، استدعاى صلح نمود . و شهرهاى نزديك آمويه به تصرف نواب و اعيان دولت سياووش ميگذاشت . اين رأى موافق مزاج شاهزاده افتاده ، به صلح راضى شد . چون پرتو اين خبر به